بسم الله الرّحمن الرّحیم
1 1 1 1 بن امالطویل
علی عادل زاده
چکیده:
یحیی بن ام الطویل از اصحابِ مهمّ امام سجّاد (ع) است که هم در میانِ شیعه و هم در میانِ غالیان جایگاه برجستهای دارد. با این حال اطلاعات تاریخی و روایاتِ اندکی از او در دست است. در این مقاله دادههای موجود پیرامونِ او مانندِ نسب، نام پدر، نسبت خویشاوندی با امام سجاد ع و شهادت او بررسی شده و نشان داده شده برخی از آنها ساختگی یا حاصل خلط و اشتباه است و درستی برخی نیز ثابت نیست. همچنین روایاتِ مدح یحیی بن ام الطویل بررسی و انگاره بابیت او نقد شده است. به جز بابیت و شهادت، مهمترین نمودِ شخصیّتِ یحیی در گزارشهای موجود در منابع امامیه، برائتِ علنی از مخالفان و اظهار فتوّت از روی تقیه است که این دو با یکدیگر ناسازگار به نظر میرسند. در منابعِ غالیان، این دو جنبه با جزئیات و تفصیل بیشتری نمایش داده شده است. واکاوی سندی و دلالی این گزارشها نشان میدهد که احتمالاً هر دو در رفتار اجتماعی غالیان ریشه دارد. غالیان از سویی به جهتِ رویکردِ اباحی خود با جریان فتوّت درهمآمیختهاند و از سویی مدافعِ اعلانِ برائت بودهاند.
واژگان کلیدی: یحیی بن امالطویل، بابیت، غلوّ، فتوّت، برائت علنی
یحیی بن ام الطویل از معدود اصحابِ امام سجّاد (ع) و از شیعیان نخستین است. درباره شیعیان قرن اوّل هجری، علیرغمِ نقش اساسی که در شکلگیری و تداوم تشیّع در قرون بعد داشتهاند، اطّلاعاتِ اندکی وجود دارد و این ضرورت پژوهش تاریخی درباره آنان را دوچندان میکند. در این میان، شناخت یحیی بن ام الطویل، دشوارتر است زیرا شخصیتِ او دستمایه داستانپردازی غالیان قرار گرفته و با مجموعهای از دادههای غلط پوشانده شده است.
گر چه روایاتِ زیادی از یحیی بن ام الطویل بر جای نمانده، امّا هم نزد شیعه و هم نزد غالیان، جایگاه مهمّی برای او ترسیم شده است. تا کنون تنها یک پژوهش مستقلّ با عنوان «جایگاه شخصیتی و رجالی یحیی بن امّ طویل در تاریخ تشیع» درباره او منتشر شده است. نویسندگان این مقاله احوال شخصی یحیی بن ام طویل، ویژگیهای فردی و اجتماعی، مشایخ و راویان و نیز انگاره بابیت یحیی بن ام طویل را مورد بررسی قرار دادهاند. (اشتری و دیگران، 1396ش) این پژوهش گام مهمّی در شناختِ یحیی بن ام الطویل است؛ امّا طبعاً همه ابعادِ شخصیت او را بررسی و همه اطّلاعات مرتبط را گردآوری نکرده است. اعتبارسنجی مستندات نیز چندان مورد توجّه نبوده است.
در پژوهش حاضر، ضمنِ تکمیل و اصلاح مباحث پیشین، برخی دادههای مشهور و مستنداتِ مهمّ درباره یحیی بن ام الطویل بررسی و نقد شده است. همچنین به واکاوی ابعادِ جدیدی از شخصیت او، مانندِ ارتباط او با آیین فتوّت، پرداختهایم.
شیخ طوسی و ابن شهرآشوب، یحیی بن امالطویل را «مطعمی» خواندهاند (طوسی، الرجال، 1373ش، ۱۲۰؛ ابن شهرآشوب، مناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۷۶). امّا بخاری، دارقطنی و طحاوی او را «ثمالی» خواندهاند. (بخاری، التاریخ الکبیر، بیتا، ۴/۶۳؛ دارقطنی، العلل، 1405ق، ۳/۲۶۲؛ طحاوی، شرح مشکل الآثار، 1415ق، ۷/۱۹۸) چنان که در آثار خصیبی (خصیبی، الهدایة، ۱۴۳۲ق، ۵۵۴، ۵۵۵) و پیروانش (نمونه: ابن هارون الصائغ، البدء و الإعادة، 2006م، ص457) نیز با نسب ثمالی یاد شده است.
همچنین در سند روایتی از ابوالمفضل الشیبانی، یحیی بن امالطویل، همقبیله ابوحمزه ثمالی شمرده شده است: «عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ قَوْمِهِ یَعْنِی یَحْیَى ابْنَ أُمِ الطَّوِیلِ أَنَّهُ أَخْبَرَهُ عَنْ نَوْفٍ الْبِکَالِیِّ» (کراجکی، کنز الفوائد، 1410ق، ۱/۸۹).
ثمالی یعنی منسوب به «ثمالة بن أسلم بن کعب بن الحارث بن کعب بن عبد الله بن مالک بن نصر بن الأزد بن الغوث» (سمعانی، الانساب، 1382ق، ۳/۱۴۶)، در حالی که «مطعمی» ظاهراً یعنی منسوب به «مطعم بن عدی بن نوفل بن عبد مناف» و این دو قابلِ جمع نیست.
از آن جا که در اسنادِ روایات و منابع متقدّمتر، یحیی بن امالطویل به «ثماله» منسوب شده، ظاهراً همین نسبت درست باشد و شیخ طوسی و به تبعِ او ابن شهرآشوب بر خطا رفته باشند. همان طور که محمدتقی شوشتری دریافته (شوشتری، قاموس الرجال، 1410ق، ۱۱/۳۱) علّت این خطا آن است که در منابعِ متقدّم، نام یحیی بن امالطویل غالباً در کنار فرزند جبیر بن مطعم ذکر شده است. برای نمونه در رجال برقی آمده است: «یحیى ابن أم طویل. حکیم بن جبیر المطعمی.» (برقی، الرجال، 1342ش، ص۸). در رجال کشی نیز چند بار نام یحیی بن امالطویل، بلافاصله در کنار نام فرزند جبیر بن مطعم یاد شده است (کشی، الرجال، 1409ق، ص۱۰، ۱۱۵، ۱۲۳؛ و نیز نک: الاختصاص، ص۶۱، ۶۴، ۲۰۵). خلط در نقلِ اختصاص نیز قابل توجّه است: «یَحْیَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِیلِ المُطْعِمُ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ الْمَخْزُومِیُّ حَکِیمُ بْنُ جُبَیْرٍ.» (الإختصاص، ص۸). بنابراین به نظر میرسد از آن جا که نام یحیی بن امالطویل و فرزند جبیر بن مطعم به عنوانِ اصحابِ امام سجاد (ع) در کنار هم ذکر میشده، بین نسبِ این دو خلط شده است.
از مهمّترین راویانِ یحیی بن امالطویل، ابوحمزة ثمالی بوده که میتواند مؤیّد همقبیله بودن آن دو باشد (نک: اشتری و دیگران، ۱۳۹۶ش، ص۲۸). همچنین محمد بن وهبان الدبیلی کتابی با عنوانِ «أخبار یحیى بن أبی الطویل[1]» داشته است (نجاشی، الرجال، 1365ش، ص۳۹۷). نسبِ دبیلی نیز به «کعب بن الحارث بن کعب بن عبد الله بن مالک بن نصر بن الأزد»، پدربزرگ ثماله، برمیگردد (نجاشی، الرجال، 1365ش، ص۳۹۶). به نظر میرسد چون دبیلی، همقبیله یحیی بن امالطویل بوده، انگیزه و دسترسی لازم برای گردآوری اخبار او را داشته است. این نیز مؤیّد دیگری است بر درستی انتسابِ یحیی بن امالطویل به ثمالة.
در منابعِ سنّی، زیدی و امامی متقدّم تقریباً نامی از پدرِ «یحیی بن امالطویل» یافت نمیشود. نخستین بار حسین بن حمدان الخصیبی، از او با عنوان «یحیی بن معمر بن امالطویل» یاد کرده است (خصیبی، الهدایة، ۱۴۳۲ق، ۵۵۴، ۵۵۵؛ همو، رستباشیه، ۲۰۱۶م، ۲۶، ۳۲، ۴۵، ۵۲، ). پس از او در کتاب مناقب عتیق، در سند روایتی غالیانه، نام «یحیی بن معمر» در میانِ زنجیره ابواب به چشم میخورد: «... عن المفضّل، عن جابر الجعفی، عن یحیى بن معمر، عن أبی خالد عبد اللّه بن غالب، قال: حدّثنی قیس بن ورقاء...» (علوی، المناقب، 1428ق، ۶۱). این کتاب و اسناد و متون آن، متأثر از جریان غلات و به ویژه خصیبی است (نک: انصاری، 1401ش، ص219).
دیگر نصیریان به پیروی از خصیبی، از یحیی بن امالطویل با عنوان «یحیی بن معمر بن امالطویل الثمالی» یاد کردهاند (برای نمونه: طبرانی، الرد علی المرتد، 2016م، ص۱۵۷؛ عصمة الدولة، الرسالة المصریة، 2016م، ص۳۹۳، ۴۲۱، ۴۷۲)
پس این که نام پدرِ او «معمر» بوده باشد، تنها در منابعِ غلات آمده و ظاهراً نخستین کسی که چنین ادّعایی کرده، حسین بن حمدان الخصیبی است. امّا منشأ این ادّعا چیست؟
خصیبی در باب مربوط به یحیی بن امالطویل، از عامر بن شراحیل شعبی، داستانِ بلندی نقل کرده که بنا بر آن حجاج ثقفی، در روز عید قربان، «یحیی بن معمر» را فرامیخواند و از او میخواهد تا با قرآن ثابت کند که امام حسن و امام حسین ع فرزندان پیامبرند (ص)؛ در غیر این صورت او را خواهد کشت. یحیی بن معمر نیز با استناد به این که در آیه ۸۵ سوره انعام، حضرت عیسی ع از ذریه حضرت ابراهیم ع خوانده شده، پاسخ او را میدهد. حجاج نیز از کشتن او در آن روز صرف نظر میکند (خصیبی، ۱۴۳۲ق، ص۵۶۱).
با توجه به نقل منابع دیگر از شعبی، اصل این حکایت مربوط به یحیی بن یعمر العدوانی است (ابن حیّون، شرح الأخبار، 1409ق، ج۳، ص۹۲؛ کراجکی، 1410ق، ج۱، ص۳۵۸؛ افریقی، المحن، 1404ق، ۳۴۵). از عبد الملک بن عمیر (ابن بابویه، الأمالی، ص۶۳۱؛ حاکم، مستدرک، 1411ق، ۳/۱۸۰)، عاصم بن بهدلة (حاکم، المستدرک، 1411ق، ۳/۱۸۰) و ابو الحرب بن ابی الاسود الدئلی (عیاشی، 1380ق، ۱/۳۶۷؛ بلاذری، 1417ق، ۱۳/۲۶۵، ابن ابی حاتم، تفسیر، 1419ق، ۴/۱۳۳۵) نیز همین داستان درباره یحیی بن یعمر العدوانی روایت شده است.
ابو سلیمان یحیی بن یعمر العدوانی، اهل بصره، از قاریانِ مشهورِ قرآن و قاضی مرو بوده است. قرائت را از ابوالاسود دئلی آموخته و گفتهاند نخستین کسی است که قرآن را نقطهگذاری کرده است. به فصاحت مشهور بوده است. حجاج او را به خراسان تبعید کرد و قتیبة بن مسلم او را به قضاوت خراسان گماشت (ذهبی، سیر أعلام النبلاء، 1405ق، ۴/۴۴۱-۴۴۲).
درباره علّتِ تبعید او به خراسان چند حکایت نقل شده است:
قدر مشترکِ این نقلها این است که یحیی بن یعمر، به خاطر بیپروایی و صراحتِ لهجه در گفتگو با حجّاج تبعید شده است. ممکن است همه این موارد نیز درست باشد چه این که سیاقِ حکایتِ اول و دوم بسیار شبیه است؛ و در نقل بلاذری علّتِ اول و سوم جمع شده است (بلاذری، أنساب الأشراف، 1417ق، ۱۳/۲۶۵-۲۶۶).
به هر حال مسلّم است که حکایت مشهور شعبی، درباره یحیی بن یعمر العدوانی بوده و هیچ ارتباطی با یحیی بن امالطویل نداشته است. خصیبی آن را به یحیی بن امالطویل نسبت داده و از این رو میانِ نام و نسبِ این دو خلط کرده است. خصیبی در متنِ داستان، تحریفات دیگری نیز ایجاد کرده است. مثلاً «زعیم اهل العراق» (ابن حیّون، شرح الأخبار، 1409ق، ج۳، ص۹۲؛ کراجکی، 1410ق، ج۱، ص۳۵۸) را به «زعیم اهل الکوفة» (خصیبی، ۱۴۳۲ق، ۵۶۲) تغییر داده است. در حالی که یحیی بن یعمر، اهل بصره بوده است نه کوفه. خصیبی، همچنین طبق عادتِ خود جزئیات بسیاری به داستان افزوده و آن را با ادبیّات خود پرورش داده است.
روشن نیست که چرا یحیی بن امالطویل به کنیه مادرش شناخته میشود؟ گفته شده که یحیی بن امالطویل فرزند دایه امام سجاد (ع) بوده، و برخی پژوهشگران از این نکته در تعیین سالِ تولّد یحیی بهره بردهاند (اشتری و دیگران، ۱۳۹۶ش، ص۲۱). ظاهراً منبعِ اصلی این رابطه، گزارش شلمغانی درباره دیدار ابوخالد کابلی با امام سجّاد (ع) است: «... فلقینی یحیى بن أم الطویل ابن دایة علی بن الحسین علیه السّلام فدعانی الى صاحبه...» (اثبات الوصیة، ۱۷۵-۱۷۶). همین روایت به عیون المعجزات نیز راه یافته است (حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، بیتا، 1361ش، ۷۲-۷۳). اما در نقل دلائل الامامة از شلمغانی عبارت «ابن دایة علی بن الحسین» دیده نمیشود (دلائل الإمامة، ص۲۰۹). حمدان کلبی از مشایخِ متأخّرتر نصیریه نیز درباره او مینویسد: «وکان فی الظاهر ابن دایة مولانا علی بن الحسین» (کلبی، الفصل، 2016م، ص۱۷).
حسن بن داود در رجال خود نوشته است: «أمه وشیکة ظئر علی بن الحسین علیهما السلام کان یدعوها أُمّاً و هی التی زوجها فعابه عبد الملک بن مروان بأنه زوج أمه، توهماً أنها والدته، و کان والدته شهربانویه و قد توفیت و هو طفل» (ابن داود، الرجال، 1342ش، ص۳۷۲). روشن نیست، ابن داود از چه منبعی بهره برده؛ اما به نظر میرسد دادههای مختلف را با هم ترکیب کرده باشد. یعنی در منبعی دیده که یحیی بن امالطویل را فرزند دایه امام سجاد ع خواندهاند و در منابع دیگر داستانِ ام ولد امام را دیده (برای نمونه: ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، 1378ق، ۲/۱۲۷؛ حمیری، قرب الاسناد، 1413ق، ص۳۷۰) و نام خادمِ امام را وشیکة یافته (برای نمونه: عیاشی، التفسیر، 1380ق، ۲/۱۶۷) و مجموعه این اطّلاعات را بر هم انطباق داده است.
نتیجه آن که ریشه این گزارش که یحیی بن امالطویل فرزندِ دایه امام سجاد (ع) بوده است، دقیقاً روشن نیست. در حدّ یافتههای ما قدیمترین سندِ موجود، یک تحریر از نقلِ شلمغانی است. ممکن است با جستجوی بیشتر، منابعِ قابلاعتمادتری نیز یافت شود. البته احتمال تصحیف در منبعِ نخستین را نیز نباید از نظر دور داشت. مثلاً «ابن دایة» ممکن است تصحیف «بوّاب» باشد.
درباره مادر یحیی بن امالطویل اطّلاع دیگری به دست نیامد جز این که در روایت خصیبی ادّعا شده است که پس از شهادتِ یحیی نزد حجاج آمد و گفت: «پسرم و خدمتگزارم را کشتی. او لباسها و سر مرا میشست و نان میپخت و آشپزی میکرد» (خصیبی، ۱۴۳۲ق، ۵۶۱).
یحیی بن امالطویل از اصحاب امام سجاد (ع) بوده (برقی، الرجال، 1342ش، ص8؛ طوسی، الرجال، 1373ش، ص120) ظاهر برخی روایاتِ کشّی نیز این است که او زمانِ امام حسین ع را درک کرده است. (کشی، الرجال، 1409ق، ص115، 123)
مشایخ و راویانِ یحیی بن امالطویل در اسنادِ مجموع روایاتی که از او یافت شد، در جدول زیر گرد آمده است. برخی از این اسناد (ردیف 10-12) متعلّق به منابعِ خاصّ غالیان است که به دلیل سندسازیها، جعل و تصحیفاتِ گسترده، بهکلّی غیرقابلاعتماد است. مثلاً در ردیف 11 سند، بر اساسِ سلسله ابواب تنظیم شده است. در دیگر موارد نیز اضطراب در طبقه مشایخ و روات دیده میشود که در برخی موارد (مانند روایت از امیرالمؤمنین ع) ظاهراً به علّت ارسال خفی است. برای توضیح بیشتر درباره مشایخ و رواتِ یحیی نگر: اشتری، ص26-31
ردیف |
راوی |
مروی عنه |
نشانی حدیث |
1 |
ابوحمزة ثمالی (م150ق) |
نوف بن عبد الله البکالی |
کراجکی، کنز الفوائد، 1410ق، ۱/۸۹؛ طوسی، الامالی، 1414ق، ص۵۷۶ |
2 |
ابوحمزة ثمالی (م150ق) |
امیرالمؤمنین ع (م 40ق) |
اهوازی، الزهد، 1402ق، ص۳۷ |
3 |
ابوخالد الکابلی (م150ق) |
امام حسین ع (م 61ق) |
راوندی، الخرائج، ۱/۲۴۵ |
4 |
سعید بن المسیب (م 94ق) |
امیرالمؤمنین ع |
مفید، الأمالی، ص۱۵۲ |
5 |
سیف بن سلیمان التمّار |
--- |
خطیب بغدادی، المتفق والمفترق، ۲/۱۱۶۲ |
6 |
فرات بن احنف |
رشید الهجری |
راوندی، الخرائج، 1409ق، ۲/۸۱۰ |
7 |
فضیل بن الزبیر |
--- |
شجری، ترتیب الأمالی الخمیسیة، 1422ق، ۱/۲۲۴ |
8 |
کثیر النوّاء (م حدود 131 تا 140) |
عبدالله بن ملیل |
بخاری، التاریخ الکبیر، بیتا، ۴/۶۳ |
9 |
الیمان بن عبیدالله |
--- |
کلینی، الکافی، 1407ق، ۲/۳۷۹ |
10 |
هارون بن خارجة |
امام سجاد ع (م 95ق) |
صفار، بصائر الدرجات، 1404ق، ج 1، ص286 |
|
11
|
ابوزید التمیمی |
امام باقر ع (م 114ق) |
خصیبی، الهدایة، 1432ق، ص۵۵۶ |
12 |
جابر بن یزید الجعفی (م 128ق) |
ابوخالد الکابلی |
خصیبی، الهدایة، 1432ق، ص۵۵۴؛ عصمة الدولة، الرسالة المصریة، 2016م، ۴۲۱؛ علوی، المناقب، 1428ق، ص۶۱ |
13 |
وهبَة بن عبد اللّه الأسدی |
--- |
ابن هارون الصائغ، البدء و الإعادة، 2006م، ص455 |
یحیی بن امالطویل، با توجه به مشایخ، راویان و مضامینِ اخبار منسوب به او بدون تردید شیعه بوده است. برای نمونه از او حدیثی مشهور درباره علم امیرالمؤمنین ع روایت شده است. (ابن شهرآشوب، مناقب، 1379ق، ج 2، ص38) آن چه درباره چگونگی مرگ او ادّعا شده نیز مؤید شیعه بودن او است. ابن شهرآشوب از کشته شدن سعید بن جبیر، یحیی بن امالطویل، میثم تمار، کمیل بن زیاد، رشید هجری، عبد الرحمن بن ابی لیلی الکندی و قنبر به دست حجّاج، یاد کرده است (ابن شهرآشوب، مثالب، ۱۴۳۶ق، ج۱، ص۲۳۸-۲۴۰). منبعِ ابن شهرآشوب معلوم نیست. او به روشنی درباره میثم تمار و رشید هجری اشتباه کرده است؛ زیرا میثم به دست عبید الله بن زیاد و رشید نیز به دستِ زیاد بن ابیه یا به قولِ ضعیفتر به دستِ عبیدالله بن زیاد به شهادت رسیدند. بنابراین نمیتوان از دقّت ابن شهرآشوب و اعتبار منبعِ او اطمینان داشت.
در منتخب الأنوار منسوب به ابن همّام، در بخش امام سجاد (ع) آمده است: «و بابه یحیى بن أمّ الطویل المدفون بواسط، قتله الحجاج، و یقال: بابه أبو خالد الکابلی، و اللّه أعلم» (ابن همام، منتخب الانوار، 1422ق، ص۶۷-۶۸). همین متن به دلائل الامامة نیز راه یافته است (دلائل الإمامة، ص۱۹۳) و مشابه آن را با کمی اختلاف در تاریخ اهل البیت نیز می توان دید: «بابه أبو خالد الکابلیّ و یحیى بن امّ طویل، قتله الحجّاج بواسط.» (تاریخ أهل البیت 1410ق، ص۱۴۸). در الهدایة خصیبی نیز در ضمن روایاتی که دربردارنده عقاید غالیانه مانند بابیت است، محلّ شهادتِ یحیی، واسط و محل زندگی او کوفه و محل دفن او در جانب غربی واسط نزدیک مزارِ رشید هجری دانسته شده است. (خصیبی، الهدایة، 1432ق، ص555، 556، 557، 559)
تاریخ اهل البیت (ع) و منتخب الانوار از جمله متونیاند که درباره نامها، موالید، وفیات و ویژگیهای ائمه (ع) تدوین شده و ریشههای مشترکی دارند. متون چندی از این نوع در دست است که اشتراکات و تفاوتهای قابل توجهی دارند و درباره هویّت دقیق، مسیر انتقال و تطوّر آنها هنوز تحقیقات جامعی صورت نگرفته است. به هر حال ما نمیدانیم که اطّلاعات مربوط به ابواب ائمه (ع) در این متون از کدام منابع اخذ شده و تا چه حد از پشتوانه تاریخی برخوردار است است. همان گونه که اصل بابیت افراد نامبرده به لحاظ تاریخی، دچار اشکال است.
در گزارش کشّی به قطع دست و پای یحیی نیز اشاره شده است. خصیبی نیز قطع دست و پای یحیی را به تفصیل در چند روایت غالیانه آورده است. (خصیبی، 1432ق، ص556، 557، 559، 560) در بخش 3.2 گزارشهای کشّی و خصیبی بررسی خواهد شد. بنا بر روایت خصیبی قطع دست و پای یحیی هیچ دردی برای او نداشت که این با انگاره نفی بلایا نزد غالیان همسو است. (خصیبی، 1432ق، 560) خصیبی همچنین در رساله رستباشیه مینویسد: «فأخذ الحجاج یحیى بن معمر وهو الاسم وسیره من الکوفة الى واسط فقطع یدیه ورجلیه وسلّ لسانه من قفاه» (خصیبی، الرستباشیة، ۲۰۱۶م، ص۴۵). برائت علنی یحیی بن امالطویل از مخالفان نیز با موضوع شهادتِ او مرتبط است که در بخش 3.3 بررسی خواهد شد.
یحیی بن امالطویل در چندین گزارش از یاران نزدیک و انگشتشمارِ امام سجّاد ع به شمار رفته است. در روایتی از امام صادق ع آمده که مردم پس از کشته شدن حسین (ع) مرتدّ شدند به جز سه نفر: ابو خالد کابلی، یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم. (کشی، 1409ق، ص123؛ الإختصاص، ص۶۴). فضل بن شاذان نیز گفته است: «در زمان علی بن الحسین ع در آغاز امر، تنها پنج نفر بودند: سعید بن جبیر، سعید بن المسیّب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام الطویل و ابو خالد الکابلی» (کشی، الرجال، 1409ق، ص115) در روایاتِ دیگری نیز یحیی بن ام الطویل از یارانِ خاص امام سجاد ع شمرده شده است (الإختصاص، ص8، 61، کشی، 1409ق، ص10؛ اهوازی، الزهد، 1402ق، ص۱۰۴).
در کتاب الزهد حسین بن سعید روایتی طولانی (346 کلمه) نقل شده که متضمّن مدحِ یحیی بن ام الطویل است:
[1] أَبُو الْحُسَیْنِ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لِی یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ هَلْ قَرَأْتَ الْقُرْآنَ؟ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ هَذِهِ الْقِرَاءَةَ قَالَ عَنْهَا سَأَلْتُکَ لَیْسَ عَنْ غَیْرِهَا قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ مُوسَى ع حَدَّثَ قَوْمَهُ بِحَدِیثٍ لَمْ یَحْتَمِلُوهُ عَنْهُ فَخَرَجُوا عَلَیْهِ... وَ إِنَّهُ أَوَّلُ قَائِمٍ یَقُومُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُحَدِّثُکُمْ بِحَدِیثٍ لَا تَحْتَمِلُونَهُ فَتَخْرُجُونَ عَلَیْهِ بِرُمَیْلَةَ الدَّسْکَرَةِ فَتُقَاتِلُونَهُ فَیُقَاتِلُکُمْ فَیَقْتُلُکُمْ وَ هِیَ آخَرُ خَارِجَةٍ یَکُونُ.
[2] ثُمَّ یَجْمَعُ اللَّهُ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ ثُمَّ یُجَاءُ بِمُحَمَّدٍ ص فِی أَهْلِ زَمَانِهِ... ثُمَّ یُسَاقُونَ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ ثُمَّ یُجَاءُ بِعَلِیٍّ ع فِی أَهْلِ زَمَانِهِ... ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ هُوَ أَقَلُّهُمْ أَصْحَاباً کَانَ أَصْحَابُهُ أَبَا خَالِدٍ الْکَابُلِیَّ وَ یَحْیَى ابْنَ أُمِ الطَّوِیلِ وَ سَعِیدَ بْنَ الْمُسَیَّبِ وَ عَامِرَ بْنَ وَاثِلَةَ وَ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ هَؤُلَاءِ شُهُودٌ لَهُ عَلَى مَا احْتَجَّ بِهِ ثُمَّ یُؤْتَى بِأَبِی... ثُمَّ یُؤْتَى بِی وَ بِکُمْ فَأُسْأَلُ وَ تُسْأَلُونَ فَانْظُرُوا مَا أَنْتُمْ صَانِعُونَ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الْآمِرُ بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ رَسُولِهِ وَ طَاعَةِ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ هُمْ أَوْصِیَاءُ رَسُولِهِ
[3] یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِی عِبَادِهِ وَ شُهَدَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ فِی أَرْضِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ الدَّاعُونَ إِلَى سَبِیلِهِ وَ الْعَامِلُونَ بِذَلِکَ فَمَنْ أَطَاعَنَا أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانَا فَقَدْ عَصَى اللَّهَ. (اهوازی، الزهد، 1402ق، ص۱۰۴)
ترکیب این حدیث تأملبرانگیز است؛ زیرا بین بخشهای آن پیوستگی کامل دیده نمیشود. آغاز آن شبیه آغاز روایت دیگری است: «ابن سیف، عن أخیه، عن أبیه، عن عیسى بن أعین، عن أبی یعقوب، والبرقیّ، عن عثمان بن عیسى، عن أبی یعقوب قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: أقرأت القرآن؟ قلت: أمّا ما عندنا فقد قرأناه، قال: إنّما أسألک عمّا عندکم، کم تجد السورة التی فیها ذکر الأحزاب؟ قلت: ...» (سیاری، ص110) ممکن است «ابی یعقوب» تصحیف «ابن ابی یعفور» باشد.
در بخش دوم بدون مقدمه و تناسب آشکار، به صحنه قیامت منتقل شده است. مضمون این بخش شبیه روایت اسباط بن سالم است (الإختصاص، ص8، 61، کشی، 1409ق، ص10). بخش سوم با واسطه فضالة بن ایوب (صفار، بصائر، 1404ق، ۱/۶۱، ۱۰۴؛ کافی، کلینی، 1407ق، ۱/۱۹۳) و عبد العزیز (ابن بابویه، التوحید، 1398ق، ص۱۵۲) هم از ابن ابی یعفور روایت شده امّا زمینه و سیاق آن متفاوت است و پیش از آن جملات دیگری آمده است. از مجموع این قرائن این به نظر میرسد که احتمالاً روایت ابن ابی یعفور در کتاب الزهد متنی یکپارچه نیست بلکه مجموع چند حدیث مستقل از ابن ابی یعفور است که در کنار هم قرار گرفته است.
در روایتی از یحیی بن ام طویل آمده است: «با علی بن الحسین ع از مدینه تا مکه همراه شدم... از درّه ضجنان عبور کردیم. ناگاه مردی سیاه دیدیم که در گردنش زنجیری بود و میگفت: ای علی بن الحسین به من آب بده... به علی بن الحسین ع رسیدم. گفت: چه دیدی؟ آن را بازگو کردم. فرمود: آن معاویه است.» (صفار، بصائر، 1404ق، ج 1، ص286)
در این روایت چنین مینماید که یحیی بن ام طویل همراه امام سجاد ع بوده و صورت برزخی معاویه را دیده است؛ امّا ابن شهرآشوب یحیی بن ام طویل را راوی داستان از امام باقر ع دانسته نه شاهد ماجرا. (ابن شهرآشوب، 1379ق، ج 4، ص144) در روایت بشیر نبّال و ابو حمزة ثمالی تصریح شده که آن کسی که همراه امام سجاد (ع) بوده و چنین چیزی مشاهده کرده، امام باقر (ع) است نه یحیی بن ام طویل. (صفار، بصائر، 1404ق، ج1، ص285، 286) مؤیّدش این که در روایت ادریس بن عبد الله قمی و مالک بن عطیة این ماجرا به امام صادق ع و امام باقر ع نسبت داده شده (صفار، بصائر، 1404ق، ج1، ص285، 286) که ناشی از خلط میانِ دو امام است. در روایت دیگری از بشیر نبال نیز ابتدا به نظر میرسد که مشاهدهکننده خود بشیر است اما از انتهای روایت معلوم میشود که او تنها راوی ماجرا است و نام امام از ابتدای روایت افتاده است. (صفار، بصائر، 1404ق، ج 1، ص285، ح4)
شخصیت یحیی بن ام الطویل معمولاً با سه ویژگی برجسته تصویر شده است: بابیت، فتوّت و اعلانِ برائت. (برای نمونه نک: اشتری و دیگران، 1396ش، ص23) در این بخش به بررسی و جریانشناسی این ویژگیها میپردازیم.
در برخی آثارِ غیرِ دستِ اول امامی از باب/بوّاب بودن یحیی بن امالطویل برای امام سجّاد (ع) سخن گفته شده است (ابن شهرآشوب، مناقب، ۱۳۷۹ق، ۴/۱۷۶؛ شامی، 1420ق، ۵۸۱؛ حلّی، 1408ق، ۵۸). به نظر میرسد این آثار از برخی منابعِ پیرامونی و نه چندان شناخته شده اثر پذیرفتهاند که بابِ امام سجّاد را با تردید، یحیی بن امالطویل یا ابوخالد کابلی معرفی کردهاند (تاریخ أهل البیت، ص۱۴۸؛ ابن همام، منتخب الأنوار، 1422ق، ص۶۷؛ دلائل الإمامة، ص۱۹۳). در هیچ یک از این منابع، سندی برای بابیتِ یحیی بن امالطویل ارائه نشده است.
تنها حسین بن حمدان خصیبی است که در الهدایة الکبری روایاتی در جهتِ بابیتِ یحیی بن امالطویل ادعا کرده است. او در الهدایة ۶ روایت در بخش مربوط به یحیی بن امالطویل آورده، که سند همه آنها شاملِ افراد ناشناس و نیز افراد متّهم به غلوّ و کذب است. (خصیبی، الهدایة، 1432ق، ص556-561) میمون طبرانی از پیروان خصیبی نیز روایاتِ دیگری در راستای بابیتِ یحیی بن امالطویل گزارش کرده است که مشتمل بر عقاید غالیانه مانند تفویض، تناسخ و... است (طبرانی، المعارف، 2016م، ص۹۳، ۱۰۳).
خصیبی از نظر مذهب و وثاقت نزدِ رجالیان به شدّت متّهم است و این اتّهامات را میتوان با بررسی تفصیلی متنِ آثار خصیبی نیز ثابت کرد. (عادلزاده و صابری، 1401ش، سرتاسر؛ اکبری و عادلزاده، 1401ش، سرتاسر) خصیبی، یحیی بن امالطویل را باب پنجم و پس از ابو خالد الکابلی میداند. این ترتیب با روایات منابعِ دیگر همخوانی ندارد. مثلاً در گزارشی ادّعا شده ابوخالد کابلی تا مدتی به امامت محمد بن حنفیه معتقد بود و سپس از طریق یحیی بن امالطویل با امام سجاد آشنا شد (اثبات الوصیة، ص۱۷۵؛ حسین بن عبد الوهاب، عیون المعجزات، بیتا، ص۷۲) چنان که در یک سند، ابوخالد کابلی از یحیی بن امالطویل از امام حسین ع روایت کرده است. (راوندی، الخرائج، 1409ق، ۱/۲۴۵)
خصیبی از سویی از امام باقر (ع) روایت میکند که پس از وفاتِ امام سجاد (ع)، یحیی بن ام الطویل بابِ امام باقر (ع) بوده است. و از سوی دیگر، از سعید بن المسیب (م 94ق)، روایت میکند که حجاج بن یوسف (م 95ق) در پی نامهنگاری عبد الملک بن مروان، یحیی بن ام الطویل را دستگیر کرد و به قتل رساند. (خصیبی، الهدایة، ۱۴۳۲ق، ص۵۶۰) این در حالی است که عبد الملک بن مروان در سال ۸۶ق (طبری، التاریخ، 1387ق، ج۶، ص۴۱۸) و امام سجاد (ع) در حدود سال ۹۵ق. از دنیا رفتهاند. (کلینی، الکافی، 1407ق، ج۱، ص۴۶۶) بنابراین بابیتِ یحیی برای امام باقر ع با داستانِ قتل او قابل جمع نیست. سال وفاتِ سعید بن المسیب و حجاج بن یوسف نیز اشکالات دیگری را متوجّه این روایت میسازد. ضمنِ این که در کتبِ رجال یحیی را از اصحابِ امام باقر (ع) نشمردهاند. از یحیی بن امالطویل از امام باقر ع تنها دو روایت یافت شد: آن چه خود خصیبی با سندی مجهول ادعا کرده (خصیبی، الهدایة، 1432ق، ص۵۵۶) و یک روایت دیگر که در بخش 2 گذشت.
گاهی بابیت یحیی بن امالطویل به یک نقش سیاسی و اجتماعی تحلیل شده است (خامنهای، ص354-356) امّا «در بررسی حیات یحیی شواهد مشخصی از دلیل اطلاق عنوان باب، به چشم نمیآید و اساساً در چنان شرایط تاریخی از خفقان عصر اموی و نیز نبود پیروان متعدّد در کنار امام سجاد (ع)... نیازی به نقش یحیی به عنوان باب نزد امام دریافت نمیشود.» (اشتری و دیگران، ۱۳۹۶ش، ص۳۴).
گاهی نیز بابیت او به وساطت درِ انتقالِ علوم و اسرار اهل بیت (ع) تفسیر شده است (جباری، 1382ش، ۲/۴۳۷)؛ امّا بنا بر منابعِ موجود نمیتوان چنین نقش انحصاری را برای او -به ویژه در دوره امام باقر ع- نشان داد. روایاتِ منسوب به یحیی بن امالطویل بسیار اندک است که بیشتر آنها نیز از امامان ع نقل نشده یا با واسطه است. ضمن این که انتساب برخی نیز مشکوک یا به کلّی مردود است. (بخش 1.3) اگر چنین یحیی بن امالطویل دارای چنین جایگاه منحصر به فردی بود، انتظار میرفت که شواهد روشنی از آن در منابعِ حدیثی و تاریخی برجایمانده باشد. اساساً خاستگاهِ انگاره بابیت، تفکّر غالیان است و از این رو در فضایِ تاریخیِ امامیه قابل توجیه و تبیین نیست. (برای توضیح بیشتر نک: اشتری و دیگران، 1396ش، ص31-34)
در برخی گزارشها یحیی بن ام الطویل به اظهار فتوّت وصف شده است. (کشی، الرجال، 1409ق، ۱۲۳). فتوّت مسلک ویژهای در میانِ ایرانیان و اعراب است که از سویی با لاابالیگری و از سوی دیگر با جوانمردی ارتباط مییابد (نک: افشاری، 1394ش، ص27). در گذشته به اهل فتوّت، فتی، عیّار یا شاطر (شطّار) میگفتند (دسوقی، بیتا، ۲۲۶). «عیّاری و شطّاری هر دو نوعی از فتوّت اجتماعی است» (ریاض، 1382، ص74). «طبقه معروف به داش و لوطی و مشدی امروز ظاهراً باقیماندهای از دوره انحطاط تشکیلات آنها باشد» (زرینکوب، ارزش میراث صوفیه، 1344ش، ص۲۱۱). توجّه به مفهوم «لوتیگری» در فارسی متأخر -که شکل تغییریافته فتوّت است- به درک بهتر این مسلک کمک میکند. درباره سرگذشت آیین فتوت و تطوّرات آن تحقیقاتِ زیادی انجام شده است (ّبرای نمونه نک: ریاض، 1382ش، سرتاسر؛ افشاری، 1394ش، سرتاسر). در این بخش ارتباطِ شخصیتِ یحیی بن ام الطویل و مرامِ فتوّت واکاوی میشود.
فتوّت از قرن دوم غالباً با آلودگی به گناهان همراه بوده است (ریاض، 1382ش، ص75)، چنان که بنا بر روایتی نزد امام صادق (ع) از فتوّت یاد شد. حضرت فرمود: آیا گمان میکنید که فتوت به فسق و فجور است؟ هرگز! فتوّت و مروّت عبارت است از سفره باز و بخشش و نیکی کردن و خودداری از آزار. اما آن [چه شما فتوت میپندارید] «شطارة» و فسق است. (ابن بابویه، الامالی، 1376ش، ص۵۵۱).
جریانِ غلوّ نیز مانندِ فتوّت، در اباحیگری نمود داشته و شاید از این رو است که این دو گاهی با هم تداخل مییافته است. برای نمونه نصر بن صباح -که غالی بوده است (نجاشی، 1356ش، ص428)- از محمد بن سنانِ -که او نیز متّهم به غلوّ است (ابن غضائری، 1364ش، ص92)- گزارشی درباره مفضل و اصحابش آورده که در آن آمده است: «إِنَّ الْمُفَضَّلَ یُجَالِسُ الشِّطَارَ وَ أَصْحَابَ الْحَمام وَ قَوْماً یَشْرَبُونَ الشَّرَابَ» (کشی، الرجال، 1409ق، ۳۲۶). «الشطار» تعبیری است که برای اهل فتوّت به کار میرفته است. در همین گزارش از اصحاب مفضل صریحاً با تعبیر «الفتیان» (=جوانمردان/اصحاب فتوّت) یاد شده و بر سخاوت آنان در عین لاابالیگری تأکید میشود.
در گزارش دیگرِ نصر بن صباح درباره مفضل آمده است:«قَالُوا أَصْحَابُهُ لَا یُصَلُّونَ وَ یَشْرَبُونَ النَّبِیذَ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْحَمامِ وَ یَقْطَعُونَ الطَّرِیقَ» (کشی، رجال، 1409ق، ۳۲۸). راهزنی و عیاری ویژگی بسیاری از اهل فتوّت بوده است (ریاض، 1382، ص74؛ موسوی، ۱۳۹۰ش، ص۲۳؛ ابن جوزی، تلبیس، 1421ق، ص۳۴۷؛ افشاری، 1394ش، 27؛ ابن معمار، ص۲۹۰). شرابخواری نیز بین
برچسب:
نویسنده: شیدا موسویپور